الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
43
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
* * * در سلامت و خوشى هرچند كه مىخواهى ، در سايهسار كاخهاى بلند زندگى كن ، به سوى تو آنچه كه مىپسندى ، صبحگاهان و شامگاهان مىشتابد ، اما چون جانها به لب مىرسد و سينهها تنگ مىشود ، خواهى دانست كه جز در غرور و تباهى نبودهاى . 50 - بىاعتبارى دنيا تسلّ فليس في الدنيا كريم * يلوذ به صغير أو كبير و ربع المجد ليس له أنيس * و حزب الفضل ليس لهم نصير و قائلة أراك على حمار * فقلت لأن سادتنا حمير ( عاصمى ) * * * خوش باش ! كه در اين دنيا كريمى نيست ، تا بزرگ و كوچك به او پناه برد و جايگاه عزّت انيسى ندارد ، و براى سرآمدان ياورى نيست . زنى به سخره گفت : تو را سوار بر الاغ مىبينم ، بگو بلى ! چرا كه بزرگان ما نيز خر هستند . 51 - از يادرفتگان و لقد وقفت على ديارهم * و طلولها بيد البلى نهب و بكيت حتى ضجّ من لغب * نضوي و عجّ بعذلي الركب و تلفّتت عينى فمذ خفيت * عنّى الطلول تلفّت القلب ( شريف رضى ) * * * مشرف بر ديار ايشان ايستادم ، درحالىكه ديوارهاى آن را زمانه غارت كرده بود ، و چنان گريستم كه استران از گريه من ، و همراهان نيز چون ايشان به ستوه آمدند ، و چشمان من آنقدر به آنسو نگريست ، تا گاهى كه ديوارها ناپديد شدند ، قلبم به نگريستن ايستاد . 52 - در مذمّت روزگار و لقد صبرت على المكروه أسمعه * من معشر فيك لو لا أنت ما نطقوا